درونگرایی خود را طلب کنید

متن زیر را جناب آقای مجتبی کریمی از اعضای دپارتمان MBTI خانه توانگری ترجمه کرده اند.

آیا تا بحال شده است که به خود گفته باشید می خواهم کمتر درونگرا باشم؟

به دلیل اینکه من به این موضوع واقعا علاقه دارم، دو هشدار مهم را در مورد دو واژه “درونگرا” و “درونگرایی” در صفحات اجتماعی خود قرار دادم. این هشدارها را دوست دارم، زیرا باعث شده است که افراد مختلفی بیایند و در مورد مقالات و منابع مرتبط با بحث درونگرایی در صفحاتم مطلب بگذارند.

با این حال این هشدارها باعث آزردگی من نیز می شوند. من مطالبی را از سوی برخی افراد دریافت کردم که از اینکه درونگرا هستند احساس بیگانه بودن، متفاوت بودن، عجیب بودن و امثالهم را ابراز می داشتند که اکثر آنها صرفا برداشت هایی اشتباه از این خصلت بوده است. من می بینم که درونگراها احساس سردرگمی، نگرانی و ترس از این مساله دارند. و به کرّات دیده ام که درونگراها با ناراحتی این جمله را دائما تکرار می کنند که “لعنت به این شانس، این کاش یک درونگرا نبودم.”

بنابراین اگر فکر می کنید که در ذهن شما هم اینچنین افکاری وجود دارد، بدانید که تنها نیستید.

هیچ چیز مخفی وجود ندارد، ما در یک دنیایی زندگی می کنیم که به طور نامنتناسبی برونگرا می باشد

سوء تفاهم نشود، من با مساله برونگرایی هیچ خصومت و مشکل ذاتی ندارم. اینکه شما فردی سرزنده، زرنگ، عاشق تفریح، اجتماعی، بلندپرواز و پرانرژی باشید به هیچ وجه مشکلی به حساب نمی آید. اینکه صرفا ما در جامعه ای زندگی می کنیم که فرهنگ غالب آن این خصوصیات را می پرستد به این معنا نیست که آنها چیزهای بدی هستند. و اگر شما کسی هستید که ذاتا برونگرا می باشید اتفاقا خیلی هم خوب است.

مشکلی که برای درونگراها وجود دارد – حداقل از نقطه نظر من – این است که فرهنگ ما فراموش می کند که “برونگرایی” تنها راه بی عیب و نقص برای زندگی نیست. جالب است بدانید که بر مبنای ابزار ارزشیابی MBTI در دنیای غرب چیزی حدود ۲۵ الی ۷۵% افراد به جای اینکه برونگرا باشند درونگرا هستند.

این امتیاز قابل توجه از درونگرایی نشان می دهد که اغلب ما دوست داریم در محیطی ساکت تر و با روش های متفکرانه تر به دنبال تفریح و آرامش باشیم. مثلا به جای اینکه به مهمانی بروید با یک دوست صمیمی به تماشای فیلم مورد علاقه تان بنشینید و یا اینکه بخواهید در عصر یک روز تعطیل تنهایی به مطالعه، بازی کردن یا دیدن سریال مورد علاقه خود بپردازید.

و صرفا به خاطر اینکه در فرهنگ غالب برونگرایی جامعه گیر افتاده ایم به این معنا نیست که ما تنها کسی هستیم که به شیوه درونگراها فکر می کنیم.

چه می شود اگر قضاوت را رها کرده و فقط درونگرایی خود را طلب کنید؟

 اخیر اتفاق خاصی افتاده که باعث بوجود آمدن انقلابی در موضوعات مرتبط با درونگرایی شده و در این دو سه سال اخیر فضای مجازی را تحت تأثیر خود قرار داده است. برای اکثر افراد، شاید این قضیه با کتاب خانم سوزان کین با نام “سکوت” آغاز شد، هرچند نویسندگان زیادی بودند که دراین چند دهه اخیر کتاب های فراوانی در این موضوع به رشته تحریر در آوردند.

آرام آرام افرادی را می بینیم که این موضوع را پذیرفته اند که درونگرایی نیز بعد دیگری از شخصیت می باشد.

خوشبختانه اکثر درونگراها به این نتیجه رسیده اند که درونگرایی صرفا نوعی میزان و سنجش است در مورد اینکه انرژی ما چگونه به تعاملات با دیگران پاسخ می دهد؛ و این درحالی بود که پیش از این آنها این خصوصیت را یک نقص شخصیتی در نظر می گرفتند که می بایست برطرف می شد.

بنابراین با فرض اینکه شما فردی بودید که آرزو داشتید “ای کاش برونگراییم بیشتر بود” – حال به این سوال پاسخ خواهید داد که این تغییر در دیدگاه برای شما چه معنایی دارد؟ اینکه شما بدانید درونگرایی مؤلفه ای است که باعث می شود به فردی منحصربفرد تبدیل شوید، نظرتان چگونه تغییر خواهد کرد؟

برای من این اتفاق یک تغییر کامل و مطلق در چارچوب های فکری ام بود و باعث شد که به این نتیجه برسم از لحاظ فردی درونگرا بودن چه معنایی خواهد داشت.

به عنوان یک درونگرا بیشترین چیزی که به آن نیاز دارید را شناسایی کنید

زمانیکه به این نتیجه رسیدم که درونگرایی بخشی از هویت و شخصیت من می باشد، به این فکر افتادم که باید آنچه را که برای آرام بودن و احساس خوب داشتن نیاز دارم به طور شفاف مشخص کنم و وقتی که می گویم “آنچه را که نیاز دارم” منظورم دو جمله است : “آنچه را که برای احساس راحتی داشتن نیاز دارم” و “آنچه را که برای داشتن عقلی سالم نیاز دارم”.

بنابراین ساعت های زیادی را به تفکر پرداخته و افکارم را مکتوب کردم و در آخر به این نتیجه رسیدم که به مقدار قابل توجهی تنهایی در طول هفته نیاز دارم که حتی درمقایسه با دیگر درونگراهایی که می شناختم این مقدار تنهایی خیلی خیلی زیاد بود. اگر بتوانم این کار را انجام دهم، آن زمان است که می توانم در کنار دیگران شاد، سرزنده و اجتماعی باشم. اگر نتوانم، تبدیل به فردی بداخلاق، بی حوصله و بی رمق خواهم شد.

همچنین به این نتیجه رسیدم که در زمان تنهاییم به یک سری مرزها و محدودیت های خاص نیازدارم. من باید به طور کامل تنها باشم و “هیچکس نباید در محدود حسی من قدم بگذارد”. بعضی وقتها تنهایی بیرون رفته و به قدم زدن می پردازم، اما اگر خانه باشم درها را بسته و موسیقی مورد علاقه ام را گوش می دهم …. خلاصه بگویم که بدون آن مرزهای فیزیکی و روانی که در اطرافم هستند به هیچ وجه نمی توانم انرژی مورد نیازم را کسب کنم.

بدون اینکه از کسی عذرخواهی کرده و یا برای کسی مشکلی ایجاد کنیم آنچه را که نیاز داریم درخواست کنیم

قدم بعدی برای من قبول کردن مسئولیت برقراری ارتباط در خصوص آن چیزی بود که نیاز داشتم. یکی دیگر از چیزهایی که در محیط های مجازی می بینم موضع شدیدی است که درونگراها در مقابل برونگراها می گیرند. اغلب وقتی که الگوهای درونگرایانه درونگراها باعث می شود که آنها نوعی “رفتاری ساکت” از خود نشان دهند موجب تعجب، شکایت و ناراحتی برونگراها می شود. همین عکس العمل و عدم درک متقابل باعث شده است که درونگراها نسبت به آنان رنجیده خاطر شوند.

آیا می توانم بگویم که در این شرایط، حس دلسوزی من باعث می شود که به برونگراها دروغ بگویم؟

برونگراها چگونه می توانند بفهمند که دوستان یا همسران درونگرایشان چه نیازی دارند بدون اینکه نیازشان را به زبان بیاروند؟ ما درونگراها ذهن خوان نیستیم…. چرا از برونگراهای درون زندگیمان انتظار داریم که اینگونه باشند؟

من به شدت معتقدم که به محض اینکه فهمیدم چه چیزی می خواهم، این وظیفه من است که آنرا ابراز کرده و درخواست کنم. من به همسرم توضیح داده ام که چرا بعضی وقتها نیاز دارم که درب اتاقم را بسته و با خود خلوت کنم. من به دوستانم گفته ام که همیشه آنقدر انرژی ندارم که مثل آنها اجتماعی و سرزنده باشم، اما همیشه از آنها متشکر خواهم بود که مرا به مراسم هایشان دعوت کنند.

”بنابراین به این نتیجه رسیده ام که هر چقدر در مورد آنچه که نیاز دارم واضح و صادق باشم، احتمال اینکه به آن دست پیدا کنم بیشتر است.”

و شما هم می دانید که چقدر آسان خواهد بود اگر شرایط و موقعیت ها را برای دیگران واضح و روشن کنید.

تجربه شما از طلب کردن درونگرایی خود چه بوده است؟

اگر شما به این نتیجه رسیده اید که یک درونگرا هستید، تجربه شما در مورد آن چه بوده است؟ آیا از اینکه چه کسی هستید و چه می خواهید احساس آرامش دارید؟ آیا می دانید که دقیقا چه می خواهید و از اینکه آنرا ابراز کنید چقدر احساس راحتی پیدا می کنید؟

و یا از اینکه با دوستان برونگرای خود فرق می کنید احساس خجالت زدگی و عجیب و غریب بودن می کنید؟ آیا انتظار دارید آنها بطور خودکار بفهمند که شما چه می خواهید و بدون اینکه شما حرفی در مورد خواسته هایتان بزنید آنها احساس خوبی داشته باشند؟

منبع : http://www.creativesoulinmotion.com/2013/09/claiming-your-introversion-and-asking-for-what-you-need/

دپارتمان MBTI

خانه توانگری طوبی با ارائه خدمات توسعه و تعالی منابع انسانی با مدیریت دکتر علیرضا شیری مربی بین المللی mbti با مدرک از CPP میباشد که سالهاست در زمینه خدمات تخصصی این ابزار در ایران به شرکتها و مدیران زحمتکش کشور ، به خدمت مشغولند. شما با تماس به ۰۲۱۲۲۷۸۱۳۲۴ میتوانید اطلاعات زیادی در این باره کسب کنید

More Posts - Website

Follow Me:
Google Plus

6 پاسخ ها
  1. ضیاء
    ضیاء says:

    درونگرایی به من قدرت تفکر سنجیده تر (! بسته به محیطی که توش قرار دارم) و مستقل رو میده. البته تو روابط کوتاه مدت، بعد از آشنایی و آب شدن یخه اولیه! ترجیح میدم برونگرا ظاهر بشم. اما در روابط بلند مدت برونگرایی برام انرژی بره. در کل باید بسته به موقعیت عمل کرد!

    خانم susan cain یه ویدئو توی سایت ted داره، زیباست. پیشنهاد می کنم یه بار ببینید.
    http://www.ted.com/talks/susan_cain_the_power_of_introverts

    پاسخ دادن
    • فائزه
      فائزه says:

      سلام
      تجربه من در خصوص درونگرایی ام این بود که خیلی جا ها حس کردم به خاطر ساکت تر و آرام تر بودن دیده نشدم. در دنیای برونگراها باید از همان لحظه اول از همه چیز و همه جا حرف زد. تجربه من این بود که خودنمایی برونگراها باعث شده درونگراها را افرادی بدانند که احیانا مشکل دارند و البته جامعه هم به خاطر برونگرایشان پاداش بیشتری به آنها می دهد چراکه معمولا مردم به خودشان و دوستانشان فرصت نمی دهند تا یکدیگر را بیشتر بشناسند و به دلیل ساکت بودن یا کم حرف بودن معمولا برداشت منزوی و افسرده از درونگراها دارند.
      البنه درونگرایی و برونگرایی در کنار سایر جنبه های شخصیت فرد باعث ایجاد تفاوت می شود و فرد به فرد برخوردها متفاوت است.
      من سعی کرده ام بپذیرم که درونگرایی برای خودش محسناتی دارد، برای من بیشتر فکر کردن و اینکه شاید کمتر خطا میکنی.. و اگر کسی را به عنوان دوست یا همراه می پذیری معمولا کمتر اشتباه می کنی تجربه مهمی بوده است. و همچنین از طریق مطالعه بیشترسعی میکنم مهارتهای ارتباطی ام رو تقویت کنم تا در محیط اجتماعی کمتر اذیت شوم.

      پاسخ دادن
  2. مریم
    مریم says:

    سلام
    من جندین سال پیش به شدت درونگرا بودم و این موضوع منو خیلی اذیت میکرد البته من متوجه اینکه درونگرا هستم نشدم و دیگران از بس بهم اینو گفتن منو به این نتیجه رسوند. من خودم از این قضیه راضی نبودم و میدیدم که خواهرم که به شدت برعکس من برونگراست چقدر از زندگی لذت میبرد و چقدر به چشم دیگران دوست داشتنی جلوه میکنه بر عکس من. با خودم تصمیم گرفتم کمی تغییر کنم و کارهای خواهرمو تقلید کردم هر کدومو که میتونستم، خودمو مجبور کردم به گشت و گزار با بقیه، دورهمی، خندیدن الکی، سر صحبت را با بقیه باز کردن و دنبال صحبت برای سر صحبت باز کردن گشتن، هرچند الان تا کنار کسی میشینم احساس میکنم باید دنبال حرفی بگردم و سر صحبت را باهاش باز کنم و این گاهی اذیتم میکنه اما دارم روی خودم کار میکنم تا خودمو ملزم به اینکار ندونم و اگر حرفی پیش اومد سر حرفو باز کنم یا اگر دوست داشتم با کسی صحبت کنم سر حرفو باز کنم. خلاصه الان خیلی تغییر کردم و دیگه الکی نمیخندم خوش خنده شدم قبلنا واقعا عبوس بودم، با همه بچه ها در محیط کارم میگمو میخندم و از زندگی لذت میبرم. اعتماد به نفس خیلی پایینی داشتم اما الان بهتر شدم ولی به نظر خودم هنوز توی بعضی مسائل اعتماد به نفسم به اندازه ای که دوست دارم نیست، هر جند نقطه ضعفهای زیادی دارم مثل اینکه همش دنبال تایید دیگران هستم، دوست دارم در نظر دیگران همیشه دوست داشتنی و جذاب باشم، گاهی حس میکنم جذاب نیستم و دیگران از کنار من بودن لذت نمیبرند، خلاصه خودم فکر میکنم بین درونگرا و برونگرام ولی یه سری اخلاقای بدمو که اصلا ربطی هم به درونگراییم نداشت کنار بزارم مثلا اینکه آدمی که همش دوست داره تنها باشه و از جمع لذت نمیبره درونگرا نیست بلکه عادت کرده همش در لاک خودش باشه و یاد نگرفته میتونه گاهی با جمع شاد باشه و گاهی در لاک خودش خوش بگذرونه و آدم به هر دوی اینها در وقت خودش نیاز داره. با توجه به چیزایی که از نقطه ضعف هام گفتم اگر کسی راه حلی داره که بشه عملیش کرد لطفاً بهم بگه

    پاسخ دادن
    • سپهر
      سپهر says:

      با سلام.. به نظر من شما اگه رو خودتون تمرین کنید که اصلا حتی یه لحظه به ذهنتون خطور نکنه که مردم چی راجع به من قضاوت می کنن خیلی بهتر می تونید تو ارتباطاتتون موفق بشین…. چون همه مردم سلیقه های یکسانی ندارن و تلاش برای تایید شدن از سوی دیگران باعث می شه که کم کم اعتماد به نفس انسان از بین بره…. پیشنهاد می کنم از خودتون یک ایدئولوژی و منطق ثابت داشته باشید و با این تفکر پیش بروید و کاری نداشته باشید کسی شما را تایید می کند یا نه…. یا تایید می کند یا نمی کند.. اگر تایید کرد هم خیلی خوشحال نشید و اگر هم تایید نکرد خیلی ناراحت نشین… البته این حرفا گفتنش آسونه ولی عمل کردنش بستگی به خیلی چیزا داره که کار ساده ای نیست.. ولی با تمرین های مکررو فراوان امکان پذیره… و پیشنهاد اخر اینکه همیشه تو کارهاتون به خدا توکل کنید.. مطمئن باشید خدا کار هاتون رو اصلاح می کنه اگه باهاش رابطه خوبی برقرار کنید؛ چون در این باب حضرت علی (ع) فرموده است: « هر کس رابطه اش را با خدا اصلاح کند، خدا نیز رابطه او را با مردم اصلاح خواهد کرد.»

      پاسخ دادن

Trackbacks & Pingbacks

دیدگاه خود را ارسال کنید

به گفتگو درباره این پست بپردازید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *